محمد مفيد مستوفى بافقى
68
جامع مفيدى ( فارسى )
بود كه در زمانى كه تخت سلطنت ايران و سرير عظمت فريدون بزيور عدل پادشاه بيداربخت فيروزتخت روشنراى رعيتنواز آرايش يافته رنگ ظلم و بيداد از صفحهء جهان زدوده و چهرهء عدالت در آينهء احسان بكافهء جهانيان نمود ، بيت : بنور عدل اطراف جهان را كرده نورانى * بلى از عدل افزون گردد آيين جهانبانى در شهور سنهء تسع و تسعين و تسعمائه ، مصراع : در وقت ظهور لاله و گل و اجتماع جنود رياحين و سنبل خاقان با توكل بتوفيق صانع جزو و كل با اصناف حشمت و تجمل از دار العلم شيراز متوجه جنتآباد يزد شد ، مثنوى : بر برج حمل فكنده پرتو * چون خسرو مهر از سر نو افراخت براى نيكخواهى * بر اوج فلك لواى شاهى رايات نصرت آيات شاهنشاهى محفوف بعنايات جناب جلال سبحانى روى به راه آورد و امراى ظفر دستگاه و مقربان درگاه ملايك سپاه بسان جنود كواكب در ركاب سعادت انتساب روان گشتند . چون منهى اقبال خبر توجه جاه و جلال به يزد رسانيد قدوهء اولاد [ 58 ب ] سيد ولايت دستگاه شاه خليل اللّه كه نسبت صحت انتسابش بدودمان نبوت و رسالت از وصمت شبهه مصون و پايهء قدرش در رفعت و جلالت از منزلت آفتاب بلند جناب افزون بود ، باتفاق جمعى از سادات كه رايات جلالت آيات قدرشان ببراجم تراجم « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ » آراسته بود باستقبال شتافته بعز تقبيل انامل كريمه كه نوك خامهء جف القلم بر نگين تمكينش فحواى ، شعر : هردر ز سعادت كه عنايت بگشايد * مفتاح فتوحش ز سرانگشت تو باشد استسعاد يافتند . عاطفت حضرت گيتىگشا كه بهجة همايونش از صدق نيت و حسن اعتقاد بر مودت و ولاى عترت طاهرهء نبوى عليه و عليهم الصلاة و السلام مجبول بود ايشان را اعزاز و اكرام فرمود و رياض امانى و آمال هريك را بزلال مرحمت و اجلال سرسبز و شاداب گردانيد و چتر همايون فال پادشاه هفت كشور سايهء وصول